خرید بک لینک

سلام

شب همگی خوش و خرم. امروز یکم هوا گرمتر شده بود نه؟ البته موقع غروب دوباره سرد شد.

دیشب تا سه بیدار موندم و فصل چهارمو تکمیل کردم. بحث هم سرجمع شد شش صفه و نیم که خب خیلی کمه و بعدن باس توپولش کنم ولی برا پیش دفاع خوبه.

.

صب هشت و نیم بیداریدم و پریدم حموم اساسی کردم و بعدن ترش املت زدم بر بدن و دیگه ده نشستم پای کارام یکککک ضرب تاااااااا یه رب به دو! طرفای 11 هم زنگیدم به داوری که نسخه پرینتی میخاست و بهم گف که تا 3و نیم هس. و منم بش گفتم دو و نیم میام. برنامم ین بود که 12 و نیم اینا برم دان و پرینت بگیرم و از اونجا اژانس بگیرم به سمت داور ولی خب خیلی طول کشید کارام و یه ربع ب دو تازه پاشدم اماده شدم و دیگه برا پرینت هم نرفتم دان و رفدم نزدیک خونه پرینت گرفدم. دو نسخه هم گرفدم که ب مدیر گروهمونم نسخه ای بدم! پیره خوب! دیه بعدش آژانس گرفدم به مقصد دانمون و به راننده گفدم منتظر بمونه دو دقه و رفتم بالا که نسخه مدیر گروهو بدم که دیدم گفتن 12 رفته! دیه بهش زنگیدم و بهم گف برام ایمیل بزن! این از این

برگشتم پایین و گازیدیم سمت داور بعدی و ساعت سه و ده دقه بود که رسیدم بهش و معذرت خاستم که دیرتر رسیدم و اونم خیلی محترمانه برخورد کرد و چنتا سوال هم درباره کارم پرسید و و دیه برگشتم دوباره خدمت اغای راننده که برم گردونه دان! 32 تومن هم ازم گرفد بابتش! 40 تومنم که هزینه پرینتا شد و یه نسخه پرینت هم رو دستم باد کرد که البته شمبه میدمش به داور اخریه که ایران نیس و شمبه قراره بیاد.

قبل دو هم زنگیده بودم به دوسم که اگه میره سلف نهاره منم بگیره که گف نهار ندارم ! دیگه مجبور شدم بگم خب برو نهاره منو بخور! اونم گف میگیرم نگه میدارم بیای با هم بخوریم و منم گفدم اوکی. خلاصه دان که رسیدم طرفای چهار بود و اونم نخورده بود غذا . زیاد هم گرفده بود. روزایی که غذا خورشته و بین التعطیلی هم هس غذا زیاد میاد. چون هم خورشتیه همم اینکه دانشجوها حواسشون نی که قراره برن ولایتاشونو غذا رزرو میکنن و  نیسن که بیان بخورن لذا غذا اضاف میمونه! دیدم یه ظرفه پر پلو گرفده و یه ظرف پر هم قرمه سبزی. جاتون سبز کلی خوردم و تازه یکمم موند که دوسم برد برا شامش. دسته آشپزه درد نکنه!

.

دیگه تا 5 با دوسم یکم حرفیدم و بعدنش پاشدیم اومدم خونه. ها یادم رف بگم که خب من بد ماشینم و یکمم که ماشین بو بده واقعن حالم بد میشه. حالا داشتیم که میرفتیم سمته داوره من حالم داش بد میشد تو ماشین و سریع یه قرص ضد تهوع خوردم بدون عاب! اونم رف چسبید به دهنه معدم! خلاصه از طرفای سه به بعد حالم بد بود تاااااا رسیدم خونه و قبلشم یکم البته سبزیجات خریدم و دیه نا نداشتم. جامو انداختم و خابیدم و برنامم این بود که تا صب بخابم! حتی صورتمم نشستم! ولی هشت و نیم بیداریدم با صدای ملیحه همسایه جدید و دیه پاشدم دس و بالمو شستمو سبزیجات و میوه جاتم شستم و یه پرتقالم خوردم و شیرینی هم خوردم و دیه حالم جا اومده الان. فقط یکم گردنم درده.

.

فردا هم باس یه سری دیتایی که دارم رو وارد نرم افزار بکنم و پنشمبه هم برم دیتاهای تکمیلی رو ک پرینت گرفدن رو از شهرسان بگیرم و ببرم بدم به یه دخدره ای تو خابگاهه همین دوسم که برام وارد نرم افزار کنه و شمبه بهم بدتش. این کارا همه برا زدنه یه تحلیله تکمیلیه که تو فصل نتایج فعلا نیاوردمش و تو همون روز پیش دفاع روش میکنم! خو وخت نمیشد این کارا رو قبل امروز انجام بدم! با استادمم هماهنگه این قضیه و اونم موافغت کرده بود.

جمعه هم ایشالا میشینم سر اسلاید ساختن . شمبه هم دخدره اگه داده ها رو بهم بده که یحتمل میده ، تحلیل تکمیلیه رو میزنم و اضافش میکنم به فصل چهار و اسلایدام. یه شمبه هم باز مطالعه و اسلاید سازی و دوشمبه هم خریدای پذیرایی. انشاالله. شمبه حتمن باس برم دان. ولی یه شمبه نمیرم. دو شمبه هم باس برم یه سر حداقل. اول میرم دان بعد میرم شیرینی میخرم و میوه و میام خونه. ظرف یه بار مصرفم باس بگیرم! اینم از این

.

امروز یکی اومد با من و دوستم صوبت کرد و حرفای استرسناک زد و نگرانم کرد در مورد فرصت شغلی ای که برام پیش اومده. خیلی نگرانشم! نمیخام از دستش بدم و احتمال اینکه از کف بره زیاده. مگه خدا معجزشو نشون بده ...

.

برم دیه دوستای گلم. دوستتون دارم زیاده زیاد ....دلم موسیقی میخاد برم یکم گوش بدم....شبتون عارومممم

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:26

صفحه بندی