چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 22:08
امشب اخرین شبیه که تو این خونه میخابم... خونه ای که از دوازدهم شهریور ٩٤ شد مامن و پناهگاهم تا الان. توش برا اولین بار زندگیه مستقل رو تجربه کردم. توش خندیدم بابت شادیهام و راحت و بی دغدغه گریه کردم بابت غصه هام... در کل شب و روزای خوبی رو اینجا داشتم . غصه دارم بابت ترکش و دسته خودمم نیست.
خیلی سعی کردم نزارم حالم غصه ای بشه ولی نشد... شب اخری اشکم دراومد دیگه ...
.
میدونم که خیر بر سر راهم تعبیه کردی خدایا و پیشاپیش ازت ممنونم ... این گریه ها هم طبق معمول از سر دلتنگیه نه ناشکری ... شکرت خدا
(0 لایک)