چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 12:26
سلام مجدد
کارگرا ساعت هش و ده مین دم در بودن ولی راننده نه و ده مین اومد. یه پسر جوون بود و ترک! دیه تا اومد شرو کردن و بار زدن. خوب شد جعبه یخچال و بخاری رو نیگه داشته بودم. هیزمای بخاریمم دیشب در اوردم که تو راه تکون تکون نخورن و شیشه شو نشکنن.
تو کمتر از نیمساعت وسایلمو بار زدن. اصن دو تا کارگر لازم نبود! میدونسماااا ولی خانوم شرکتیه گف برا احتیاط دو نفرو میفرستم.
قرار بود نفری چهل بدم و دلم سوخت و نفری پنجاه دادم. پر رو پر رو برگشتن میگن بیشتر بده! منم گفدم قرارمون چهل بوده و تازه من ده تا بیشتر دادم!
چل تومن هم پوله طرح وانت رو قرار بود بدم ب راننده ک دادم. بقیه هزینه حمل رو هم تو مقصد مامانم میده. دویس تا هم دیروز ریختم ب حسابه شرکته. دقیقن ششصد تومن برام اب خورد !! تازه یه چهل تومن هم مامانم باز تو مقصد باس ب راننده بده ک وسایلمو خودش خالی کنه و نخان اونجا کارگر بگیرن.
.
ده و ربع اینا بود که زدم بیرون و اومدم سمت ارایشگاه برا تجدید رنگ. الانم نشستم ک موهام رنگ بگیره. گفدن ١٢ و نیم میشورنش.
دیروز صب پاشدم رفدم بازار مبل یافت اباد.... عجب جایی بود. پر از مغازه ها و پاساژای خوشگل خوشگل. یه کاناپه جلو تی وی ک تبدیل ب تخت میشه خریدم و یه کاناپه ی نفره تخت شو برا خودم. رنگ نسکافه ای! قراره تا دو هفته بفرستن ولایت.
نهارمم همونجا خوردم. تو بازار مبل شماره ٣ رستوران هانی. سلف سرویسیه! حالا کلی عسک دارم ک با گوشی نمیشه گذاش. ایشالا هفته دیه میزارم براتون.
عصر پنج بود که با سردرد برگشتم و تو میدون ازادی به سمت انقلاب هم یه ماشین برام ایستاد که مثلا بلندم کنه!!! پیرمردی بود!
خلاصه با تاسکی برگشتم خونه و ی دوش گرفدم و بقیه وسایلو جم کردم و دوازده و نیم بیهوش شدم.
برم بدم کلمو بشورن!! فعلن بای تا بعد
(1 لایک)