خرید بک لینک

جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 10:59

سلام

این پست رو در پاسخ کامنت خصوصیه یکی از دوسیا میزارم. همچنین ادرس خیریه ای که آمین جون ازم تو یکی از کامنتاش خواسته بود رو هم میزارم شاید بقیه دوسی ها هم علاقمند باشن کمک کنن.

.

برا کامنت خصوصی: عزیزم خبری که دادی ناراحتم کرد. عاره همینطوریه که میگی. ینی وختی اعلام نیاز میکنن نود درصدشون یکی رو زیر سر دارن. فغط گاهی پیش میاد که واقعن هیشکیو نداشته باشن و انتخاب عادلانه ای انجام بدن. خوشال میشم حرفاتو بشنوم میتونی هر چی دل تنگت میخاد تو کامنتای خصوصی بهم بگی. من خودمم الان تو یه نقطه ای وایسادم که احساس میکنم بعده اینهمه تلاش واقعا حقم این نبوده. درسته دارم هیات علمی میشم ولی این اون جایی نبود که من میخاستم بهش برسم. حتی به مخیلم هم خطور نمیکرد که بخام بعدگرفتنه دکترام تو یه همچین جای کوچیک و مسخره ای کار کنم. یه جورایی احساس شکست میکنم. ولی چاره چیه. ظاهرا من باس همچنان بدوم و هنوز بدو بدوها ادامه خواهد داشت. وختی به اونچه که میخاستم نرسیدم این یعنی هنوز باس بدوم تا به اونچه که راضیم میکنه برسم. منم هدفمو گذاشتم به اینکه مدرک زبانمو بگیرم و برا پست خارج از کشور اقدام کنم. یا حتی ممکنه بخام دوباره برم و دکترا بخونم. نمیدونم واقعا. فقط اینو میدونم که راهه خیلی سختی در پیش دارم. خیلی خیلی سخت تر از راهی که در طول 12-13 سال گذشته طی کردم و این منو بشدت میترسونه. اینکه من الان و تو سن 35 سالگی تازه بایس استارت و شروعه یه راهی رو بزنم که معلوم نیس بعد7-8 سال عایا از مقصدی که این راه قراره منو بهش برسونه راضی خواهم بود یا نه.

ولی خب زندگی همینه دیگه. معلوم نیس تهش چی میشه. یادم افتاد به یه قسمتی از سریال خانه سبز. یادته سریالشو؟ یه قسمتش داستانش این بود که ته هر قضیه ای وختی معلوم میشه که راهه رو رفته باشی. پسر بچه ی خانه سبز یه شیشه نوشابه مشکی گرفت جلو زن داییش و گف اینو تا وختی که تا اخرش نخوری تهش معلوم نمیشه. باس قلوپ قلوپ تا اخرش بخوری تا بلخره ته شیشه هه ملوم شه! ما تلاشمونو مجبوریم بکنیم ولی اینکه تهش چی میشه رو همون تهش مشخص میکنه! از الان ملوم نی!

من فغط یه چیزی رو میدونم و بهم عینه چی ! ثبت شده و اونم اینکه هر زحمتی بکشی اخرش یه جایی یه زمانی قراره نتیجشو ببینی. من و تو هم باس دوباره شرو کنیم دویدنامونو. و یه راهه دیگه ای رو امتحان کنیم برا رسیدن به اونچه که میخاستیم و بهش نرسیدیم. فقط باس با اراده و نیرو پیش بریم. و نذاریم هیچ چیزی جلومونو بگیره الا مرگ!

امیدوارم بتونی بهترین راهو انتخاب کنی و خداوند هم بهت اراده و نیروی تلاش بده و بتونی به تمام انچه که میخای و قطعن لیاقتشو داری برسی. فقط یه چیز و اونم اینکه یادم نمیاد ارشد بودی یا دکترا. برا وزارت بهداشت بودی یا علوم؟ اگر ارشدی به طور جدی بهت توصیه( ببخشید میگم توصیه ولی پیشنهاد نیس! توصیه هس!) می کنم که برا دکترای خارج از کشور اپلای کنی. میدونی که بایس حداقل ایلتس 6ونیم داشته باشی. در درجه اول برات دانشگاهه خوب مهم باشه بنظرم. یه دانشگاهه خوب که دکتراتو بگیری بعدش برا کار میتونی یه کشور یا جای مناسب تر و کم هزینه تر رو برا خودت پیدا کنی. چون اینکه تویه یه دانشگاهه خوب مدرکتو بگیری به نظرم مهم باشه. برا شغل هم در ایران ناامید نشو و تلاشتو همچنان ادامه بده. همین طور که داری زبانتو میخونی و مقدماته اپلای رو اماده میکنی برا شغل یابی هم تلاش کن. شاید فرجی شد. دعا میکنیم که فرجی بشه... توکل بر خدا

.

برا آمین جون: یه موسسه ای هس بنام موسسه خیریه مشک که برا حمایت از کودکان سرطانیه و دفترشم در بیمارستان شفای اهواز واقع شده. من شماره حسابشونو دارم و تا یه ماه پیش هم این شماره حساب اوکی بود و همچنان برقراره . فقط ظاهرن اینا وبسایتشون کار نمیکنه. اسم و رسمه موسسه رو تو این لینک که وبسایت رسمیه خیریه های کشوره میتونی ببینی (کلیک) و شمارشونم توش هس( فک کنم پیش شماره اهواز الان 061 باشه . قبلا 0611 بود). عسیسم من برات یه نذر برا همین موسسه در نظر گرفدم که به امید خدا و به حق همین روز جمعه که میگن روزه منتظراس نذرم قبول شه و بیای خبر خوش بدی بهمون و بعدش نذره رو ادا کنی.

برچسب: یادداشت,دوستای,نادیدم, نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:41

صفحه بندی