خرید بک لینک

سلام

دارم با موبی می عاپم ! دسته عاخر برا الواتی در نت باس برم روشنش کنما ولی خب بدلیل گشادیه اندام تحتانی فعلن چسپیدم ب زمین! 

امروز صب شش و  بیست و چار دقه پاشدم و شیطونو لعنت دادمو نمازیدم! عااااششششقه خودمم با این نماز صبحای دقیقه نودیم! دیه دوباره خابیدم تا هش. قبل خاب هم نقشه املتو کشیدم که بزارم تو نون گردی که داشتم و توشم خیارشور بچینم و بزنم ب رگ! که بعدن ک از خاب پاشیدم و رفدم سروخته یخچالم با این حغیغته تلخ مواجه شدم که تخمه مورق ندارم! :/ دیه پنیر مالوندم ب نونه گردن و گردو چیدم توشو با یه دونه موزه دفاع و ی کافی میکس خوردم! ملت نزدیکه عید غذاشونو کم میکنن که خوش استیل شن من برعکس عمل میکنم!! 

تازه اینجا بارونم میومد! از دیروز هم ی تصمیمی گرفته بودم که امروز عملیش کردم! دیروز ابلاغ کردم امروز اجراییش نمودم :)))) اگه گفدین چی؟!؟ هممممممم ! عمرن بتونین حدس بزنین! حالا هر کی حدس زد تو کامنتا بنویسه! ی راهنمایی بزرگ اینکه یه روتینه روزمره بودش ! خخخخخخ 

.

فک کنم ده مین به نه بود ک با چتر صورتیم راه افتادم ب سمت دان. روز بین المللیه دانشگامونم بود و  دانشجوهای هر کشوری یه غرفه گذاشته بودن و خیلی دلم میخاس برم توشون سرک بکشم ک عاخرشم فرصت نشد. اول رفدم ی سری پرینت گرفدم و بعدم وفدم پوشه رزوممو مرتب کردم و یکم تلفنی با الف و خاهری و مامی فک زدم و دیه شد ١١ اینا. گفدم بزار یکی دیه از کارامو هم ک قبل رفدن ب ولایت باس انجام بدم رو امروز قالشو بکنم! خریده خوشمزه جات دیابتی برای پاپی! بارونی بود ولی خوب شد که رفدم! کاری بود ک باس انجام میشد. رفدم واز فروشگاه بهش زنگیدم و هر چی میخاس باسش گرفدم. من ی چیزی کشفیدم و اونم اینکه بیشتر از خوده خوشمزه جات از این خوشش میاد که من براش خریده خوشمزه جات بکنم! ینی اینکه این چیا رو براش میبرم بیشتر از خوده این چیا بهش میچسپه! من چرا اینجورکی حف میزنم؟!؟ ملتفت شدین منظورم چیه؟!؟ :)))

.

یک و نیم اینا بود که دو تا پلاستیک گنده بدست رفدم نشستم طبقه خودمون تو سالن! خو میخاسم برم صحافیامم که داده بودم دوباره چن صفحشو برام اصلاح کنن ازشون بگیرم که اونم هنوز اماده نبود. دیه ب اجانسی زنگیدم ک برگردم خونه و اونم گف یکم دیر ماشین میفرسه! گف بشین وختی رسید راننده هه میزنگه . گفدم اوکی! دیه نشسدم و در این حین و بین اغای متاهل رو دیدم ک اومد سوار اسانسور شه! خودشو پشته ستون قایم میکرد هی!! من نمیفهمم واقعن این چه دردیشه! عاخرشم طاغت نیاورد و نیگام کرد! خخخخخ ! منم بهش از دور سلامیدم و پرسید تموم شد؟ گفدم بلی و شکر خدا جلسه خوب بود! همین! دیه اسانسور اومد و اونم رف. تازه دیروزم حینه امضا گیری ی جا دیدمش ک ی سلامه اخمالو بهم کرد و محلم نذاش! بی تربیت! ایش! کلا مردا همشون دچاره مشکلاته عدیده روحی روانی هسدن! به جانه خودم ! خخخخخخخخ 

.

دیه رسیدم خونه و عزممو جزم کردم ک دوباره برم نشر چشمه رو پیدا کنم و پیداشم کردم. خانومه گف برو از سایتمون اینترنتی بخر و بیس درصد تخفیف بگیر. منم گفدم باوشه! برگشتنی هم ی سمبوسه خریدم با ی نون بربری و بربری خوران اومدم خونه! خدا حفظم کنه واقعن با این همه کالری ک وارد این شیکم میکنم! دو تا گاز سمبوسه خوردم و دو تا بشقاب پر قرمه سبزی پلو! البته با فاصله! گذاشتم بره پایین بعد! بعدشم کلی سفارش دادم. فک کنم ١٠ -١٢ تا کتاب خرید اینترنتی کردم و فردا صبحم باس بزنگم که عصری با پیک برام بفرسنش نه صبح! 

. 

بعدنش تا ٥ با الف ک دندونشم عصب کشی کرده بود حرفیدم و یکم خندوندمش! دپرس شده بود!! میگف یکی از دندونام الان مرده در واقع !:// عاخه مردم انقد سوسول؟!؟ 

بعدشم الکی درازیدم تا شش و با ی حاله بدی از خواب پاشدم. حسه بدی داشتم! که چرا منه گردن شکسته نتونستم جلسه دفاعمو ( تیکه عکاسیشو) درست مدیریت کنم ! اینو بشدت نشونه اهمال کاری و سوی مدیریت خودم میدونم :/// نمیدونم کی دلم با خودم صاف میشه سر این قضیه!! 

دیه در یک تصمیم ضربتی رفدم حموم و اول هر چی لباس بود شستم و بعدم حمامه اساسی کردم . بعدشم ی موز و ی نارنگی خوردم و با خاهری صحبتیدم و الانم ک باس پاشم هم لباسامو پهن کنم و همم نمازامو بوخونم... ها راستی نیمساعت پیش حاجی فیروز هم اومد تو کوچه و تمبک زد و خوند و منم پولی ک  برا خاهرا موقه برگشتنشون صدقه کنار گذاشته بودمو براش انداختم:))) کلی هم دعای خیر کرد دسش درد نکنه ... دوس جونا مباظبات بفرمایین از خودتون و امیدوارم این روزای اخره سال دلاتون خوش باشه و لحظه هاتون پر برکت و شاد ... بووووووس و موعااااااچ :*****

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

صفحه بندی