هفته پیش انقدر حالم بد بود که فک نمیکردم حالا حالاها خوب بشم! ولی شکر خدا خوبم. البته گاهی حسای بد مث یه حمله میان سراغم که سعی میکنم جلوشون وایسم و نذارم حالمو بد کنن.
یادم رف سلام بدم! سلام عچقولام! موعااااااچ :******
پنشمبه به ریلکسیشن و دیدن فیلم لاک قرمز گذش. اولش میخاسم برم خرید که خاهر بزرگه گف وفاته و تعطیله و پشیمونم کرد. برا نهار هم کوفته های خوشمزه خاهر وسطی پز رو که سرخ کرده بود انداختم تو سس و پخت و با سیر ترشی و پیاز و پوره فلفل زدم تو رگ!
صبح جمعه هم پاشدم و تا شبش یکی رزومم رو ریوایز کردم و ناقصیا رو یادداش کردم و یکیم گزارش طرحی رو ک باس ب مدیر گروه میدادم رو اماده کردم و فایل تزمم نهایی کردم برا اینکه امروز بدم صحافی.
صب امروز شش و ربع نمازمو خوانیده و خابیدم تا هشت. بعدنش صبونه تخم ابپز و پنیر خوریده و کافی میکس هم نوشیده و اومدم سمت دان. ی جعبه لوز زعفرونی هم باقی مونده بود ک اوردم برا تشکر بدم به رییس سابکمیته که اگه یادتون باشه خارج از جلسه مدارکمو بررسی کرد و باعث شد بتونم جلسه دفاع بزارم. اغا من صب که رسیدم دان کارت بانکیمو گذاشتم تو جیبم تا از بوفه چنتا کیک بخرم بدم ب منشیه این یکی گروه و ابدارچیا( همه پذیرایی هایی ک هفته پیش گذاشه بودم بعد از دفاع تو یخچال رو منشی گروه خودمون تنهایی کوفته کرده بود) هیچی دیگه جعبه شیرینیه رییس ساب کمیته رو دادم و تشکرات هم کردم و ارزوی موفقیتمو گرفتم و رفتم بوفه و ی جعبه چنتایی کیک عسلی به قیمت هف تومن خریدم و کارتم کشیدم و یادمه کارتم گرفتم ازشون و اومدم شیرینیا رو تحویل منشیه این یکی گروه دادم. در همین حین و بین پیامک برام اومد ک : ملی بدو برو هزینه موبیتو بپرداز که داریم قط میکنیم خطتو!!
سریع دوییدم پایین که قبض موبی رو بپردازم ... اغا من هر چی سوراخ سومبه داشتم و نداشتم گشتم اما اگر شما کارت بانکیه منو پیدا کردین که منم پیدا کردم ! :/ هر جایی که فکرشو بکنین گشتم و نبود ، همه جاهایی که در طول نیمساعته گذشته رفته بودم رو رفتم و نبود! گم شد صورتیه پر پولم! به همی راحتی. حالا باز خوبه بانک تقریبن نزدیکه و رفدم کارتمو باطل کردم و ی جدیدشو بهم دادن... چک کردم چیزیم ازش کم نشده بود! برگشتم و یه فرمی بود ک باس بزاریم داخل پایانه صحافی شده ، عاخرین امضای اون فرمو گرفتم و خانوم صحافیه بهم گف برو دو بیا. دیه منم پاشدم رفتم بازارچه پارک لاله و از دیروز ی تصمیم یهویی گرفته بودم ک تم سفره هفسینم امسال سبد حصیری باشه! رفتم و دو سه مدل سبد خریدم از بازارچه و یه اینه هم که قابش حصیری بود خریدم و راضی ام ازشون :)))) برا تولد خاهر وسطی هم که فرداس ی ماگه خوشگل خریدم . عاخه از ماگای من ک تو خونه مصرف میکنم خیلی خوشش اومده بود. و دیه برگشتم دان، اینم خرید سفره هفسینمون! ها شمعم گرفتم . چهار تا بلند و ده تا وارمری. برا تو سفره.
.
الانم بدوئم برم نهارمو بخورم و بعدم برم سراغه خانوم صحافیه. ب امید خدا فردا تحویلم میده و میتونم امضاهای فرم تسویه حسابمو جم کنم و نسخه ها رو تحویل بدم.
.
مباظبات بکنین از خودتون و اسفندو حسابی نفس بکشین... ٩٦ تو راهه :)))))
برچسب:
نویسنده: نگین امیری