شنبه 30 اردیبهشت 1396 ساعت 10:59
سلامون علیکومون
منو از ارایشگاه میشنوفین! اخرین باری ک اومدم اینجو جمعه ای بود که دو روز بعدش دفام بود. یادش وخیر
اون روزی خیلی منتظر موندم ولی امروز تا اومدم خانومه سیبیلامو کند و اخراش بود که ابروکاره هم اسممو صدایید ولی زیر دسته این یکی خانومه بودم و یکی دیگه رف ب جام. حالا نشستم تا صدام کنه دوباره.
.
دیروز تصمیم گرفتم یکم در یه زمینه ای سبک زندگیمو بهبود بدم. اونم اینکه کار و بدبختی همیشه هست و ازین پس برنامه تفریحمو بخاطر کار و درس تعطیل نکنم و به جنبه تفریحاتیه زندگیمم اهمیت بدم :))) مثلا من چن وخ پیش بلیط کنسرت گرفتم اونم سه تا و با خودم گفدم به هر ترتیبی که باشه خاهریا رو میگم بیان تهران و اگرم نیومدن که دو تا بلیطا رو میدم به دوستام! و خب کنسرته این هفتس. حالا خاهریا تصمیم گرفتن روز بعد کنسرت هم بریم قم. و تا جمعه قراره بمونن. اگه به سبک قدیم میخاسم عمل کنم الان خیلی ناراحت بودم که خاهریا قراره وسط کارام چن روز خراب شن اینجا. ولی الان میگم نه اشکالی نداره. هم کارامو میرسونم و هم با خاهریا بی اعصاب خوردی تفریحمو میکنم! چون اگه قرار باشه مدل قبلیم باشم تا اخره عمر همه زندگیم میشه کار و تحصیل علم! درسته الان موقعیت حساسیه برا من و باس خودمو حسابی نشونه بالتازار بدم تا ب توانمندیهای نداشتم! پی ببره. ولی خب وختی خوب فکرشو میکنم میبینم هر برهه از زندگیه من یه چیزه حساس توش وجود داره!
.
البته اومدنه خاهریا قطعی نشده ولی اگر بیان براشون میخام خورش چغاله بادوم درست کنم و خورش کنگر. البته نمیدونم چاغاله الان تو بازار مونده یا نه! بقیه روزام مرغ و شوید پلو و ماکارونی میتونم براشون بپزم. ایندفه نمیخام رستوران ببرمشون و خرج بیخود کنم. میخام کلوچه فومنی هم بخرم که با چای بخوریم :))) البته اگه بیان
.
هیچ وخ نتونستم با دمپایی انگشتی ارتباط برقرار کنم! نمیدونم چ جوری میتونن باهاش راه برن :/// اینجا بیشترشون دمپایی انگشتی پوشیدن!!
.
راسی دیروز رای دادماااا ... روحی جون انتخابم بود.... به یکی از کاندیداهای شورای شهر هم ک دامپزشک و حامی حیوانات بود راییدم :)))) صب هشت رفتم راییدم و جزو نفرات اول بودم. مهر زنندگان اصن توجیه نبودن و همش در حال ضایع بازی بودن و هی دسته گل به عاب میدادن! بعدن ترش که رایمو انداختوندم رفتم نون سنگک خریدم و برگشتم خونه با پنیر و تخم عسلی و فلفل دلمه نارنجی و پنیر و گردو خوردم! یادم اومد پنیر ندارم! بخرم حتمن!
.
خو دیه من یکم این دور و برو دید بزنم باحالن :d تا درودی دیگر درود و دوصد بدرود و موعاچ و اینا :****
(1 لایک)
برچسب:
نویسنده: نگین امیری