سهشنبه 30 خرداد 1396 ساعت 12:36
.... کوووو نمیدونم چی چی که بفرستم به تو پیغامی چند 
سامبولی بلیکم! حال؟ احوال؟؟دماخ؟ مماخ؟!
منم خوبم شکر!
دارین صدای دگدر ملی بیکار رو میشنوفین از اعماقه ولایت... اینجا هوا خوفه... هوای دلم یکم قاراشمیشه ...ولی خب هوا خوفه شکر! امیدوارم هوای دل و هوای شهر شما هم مطبوع باشه.
.
عرضم به حضور که هفده پیش سه شمبه بود دیه؟ از تو قطار عاپیدم؟ عاره! دیه نصفه شبی رسیدم ولایت و سوار یه شخصی شدم و همون موقه هم زنگیدم خاهری که بیا درو واز کن که آبجی کوچیکت رسید. مرتیکه الدنگ ده تومن ازم گرفت. حرومش شه! دیه رسیدم و دیدم وسطی تازه رفته حموم
هیچ کدومشونم روزه نداشتن و دیه برا من بزرگه سفره سحری چید و چای و اینا و خوردم و بعد اذان رفدم حمومیدم و لباسای تو راهمم شستوندم. بعدنش موهامو با حوله بستم و خزیدم دمه باسنه خاهر بزرگه خفتم! خو رخت خابه منو جم میکنن میزارن تو کمد و تا برسم و درش بیارن دوباره من مهمونه تخته بزرگه عم! دیه یادم نیس صبحش کی پاشیدم و شرو کردم به پاک کردنه برنج شله زرد. پاک کردمممم پاک کردممممم پاک کردمممممم تااااااااااااااااااااا پنشمبه شب
ده کیلو برنج دونه ریز و خب دونه ریز پاک کردنش سخت تره. تازه حسابی هم باس دقت می کردم که اخشال پاخشال توش نمونه! البته وسطاش هم دیه افداری و اشپزی و این کارا هم شامل بود دیه! جمعه خواهری شله رو بار گذاشت و دیه تا بکشیم تو ظرفا و من تک و تنها بخام اووووون همه ظرف اوچولو و ظرفای بزرگترو یا علی بنبیسم و روشون تزیینات در وکنم شد 5 عصر و ورداشتیم بردیمشون برسونیم اونجاها که بایس. چن بارم رفدیم و برگشتیم چون تو اتول خاهری جا نمیشد که یه باره اون همه ظرف. نه شب همه پخش شد بود و بردیم سهم مامی رو هم که این روزا تو خونه خودش بسر میبره رو دادیم و به همسایه هاشم دادیم. یکی از همسایه هاش یه خانومه بسییییاااار باحاله و خوش خنده و فانی هست. کلی باهامون دم در حرف زدو بعدشم یه دبه شیر بهمون داد! باغ و دام و از این بساطا دارن. شیره رو تازه دوشیده بود! خلاصه دیه 11 اینا بود که من تونستم عینه عادم یه لقمه غذا بخورم و بعدش غششش کردم!
.
از روز شمبه تا الانم برنامم این بوده که سحری 3 میبیدارم! بعد تا 4 میلومبانم! بعد می نمازم! از 4 تا 5 و نیم اینا میپلاسم تو اینستا . بعدشم میخابم تا ده یا ده و نیم. بعدن ترش یکم الواتی میکنم و کارای علمی میکنم تااا 4 . بعد میخابانم خودمو! تاااا 6 اینا. بعدشم یا باز در حاله ضعف کارای علمی میکنم یا هم اشپزی برا سحر و اماده کردنه افدار. این برنامه روتینه هر روزه و دوسش می دارم.
.
راستی همتونو سر دیگ نذری دعا کردماااا. برخی ها که گفته بودن رو دونه دونه اسم بردم و بعدن ترش هم یه دعای کلی کردم برا هر کی میاد تو وبلاگ و دوستمه! برا اونا که ازد میخان ارزوی بخت خوب کردم برا بیکارا ارزوی کار و بار حسابی کردم و تن سالم برا همه خاستم و دل شاد برا همه خاستم. و خاستم که مشکلات و گره های اونایی که گفته بودن و بقیه بچه هایی که میان اینجا حل بشه! خولاصه حله اغا! خیالتون راحت...اوکی میشه همه چی! ملی دعاش میگیره!
.
خودمم هر روز سر نمازام دعام اینه که مشکل کاریم به بهترین شکل ممکن حل شه. میدونم حل میشه! ولی میخام که بهترین جای ممکن مشغول بشم هر چه زودتر. نمازامو با خاهر بزرگه بصورت جماعت برپا میکنیم
بعد دیروز منتظره اذان بودیم و نشسته بودیم سر سجاده هامون. برگشتم گفدم اگه اون مرتیکه عن نبود ( البته فوش ندادم و اسمشو بردم ولی اینجا که نمیتونم اسمشو ببرم
) الان نامم تو دانشگاه بود و حداکثر تا اخره این ماه تکلیفم روشن شده بود
یهو خاهری برگشت گف کاش اون مرده تا اخره این هفته بمیره! منم برگشتم گفدم مرگش الان فایده نداره که! ( خاهری یضعف کرده بود و حواسش نبود!!) بعد برگشته میگه هاا راس میگی کاش همون موقه مرده بود
وااای انقد خندیدم به این حرفش!
خلاصه که نکنیم کاری که ملت برامون ارزوی مرگ بکنن! واللا!
.
خو دیه من برم برسم به کارام. یه اهنگ از تتلو شنیدم یه جاهاییش باحال بود! اهنگ نوازش ...خاستین بگوشین! درسته پسره خیلی خام و بی مغزه ولی به نظرم صداش و سبکش یکم تازگی داره....تکراری نیس یه جورایی... شما نظرتون در مورد سبک موسیقیه تتلیتی چیه دوسدان؟!!! 
بای بای فعلند! و خوش باشین
(1 لایک)
برچسب:
نویسنده: نگین امیری