خرید بک لینک

چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت 22:27

سلام

یک گذاشتم چون یحتمل ادامه دار خواهد بود این شرایط هاپویی

.

یک: چرا مردای ایرونی انقدر هرزه ان؟!!! یا بهتره بگم چرا 99 درصدشون انقدر هرزه ان؟!!!! (دور از جونه اون یک درصد! که اقا دوستای منم جزوه همین یک درصدن)

خب دلیلش واضح و مبرهنه! چون دین شرع عرف کوفت و زهرمار بهشون این حقو داده که هرزه گی کنند!

یه ساختمونی روبرومونه....یه مردکی توشه کمتر از 40 سال ...شایدم هم سن خودم باشه. زن داره و یه بچه در حد 4-5 سال! ینی فوقه فوقش هفت هشت ساله که زن گرفته و ظاهرا چشم و دلش سیر نشده بعده اینهمه سال! مررردکه عوضی هر وقت من این پنجره رو واز میکنم که دو تا رخت بندازم رو طناب از اون بالا پیداش میشه( طبقه اخره اپارتمان میشینن) و منو میپاد! منم کاریش ندارم! امروز یه تاپ تنم بود و همونجوری با موهای خیس لباسامو پهنیدم. البته اخره کار متوجه شدم که اون بالا داره دید میزنه. وگرنه که خودمو قایم میکردم. همیشه اول نیگا میندازم ولی امشبو حواسم نبود...کصااافططططط

.

دو: تا حالا کوکو با سبزیه قرمه سبزی پختین؟!

خب من دارم الان میپزم ...ینی خیال دارم بپزم. سبزیشو از فریزر دراوردم و گذاشتم یکم تفت بخوره و قراره باهاش برا سحرم کوکو سبزی درست کنم. اولش برنامه ماکارونی بود بعد دیدم حالشو ندارم. من کلا اینجوریم همه چی رو با همه چی میپزم و برام مهم نیس که قواعدو رعایت کنم! اغلب باب میلمه و گاهی هم یه چیزه افتضاحی میشه....الان از رو اجاق ورش داشتم گذاشتم جلو کولر باد بخوره خنک بشه و تخما رو بندازم توش و کوکو رو استاد کنم!

.

سه: ینی واقعن داعش بود؟!

واللا من که میگم کاره خوده بی ناموسشونه! فک کردن ملت خرن یا چی؟! چهار تا ادم با اون همه اسلحه و توپ و تنفگ چه جوری تونستن وارد ساختمون بشن اخه؟! مگه کشکه مگه پشمه؟!! دیدین صحبتای یارو رییس مجلس ختممونو؟!!! همشون با نیش وااااااز! یه اتفاق جزیی هم بوده به زعم ایشون! ده نفرو کشتن که بخان بگن اگه ما نبودیم الان مملکتو داعش ورداشته بود و همتون مرده بودین و قدر امنیتتونو بدونین! نمیدونم واللا الله اعلم ولی ای کاش واقعا داعش بوده باشن!! که اگر نباشن وا اصفاااااا به حال و روزگاره ما...

.

چاهار! فردا میشینم عینه ادم پای مقالم.

همون که مقدمه و بحثش مونده که بنویسم. تو شکم هفته دیگه برم ولایت یا نه! حوصلشونو ندارم! میخام لج کنم نرم. هر سال بزرگه نذری شله زرد میده و پخش میکنه و هرسال پدره منم در میاد سه روز قبل و دو روز بعدش! شایدم الان عصبانیم و تا هفته دیگه ادم شم و برم...نمیدونم... این مقاله هه رو که بنویسم دو تا دیگه هستن که باس بنویسمش. یکیش تحلیلاش راحته و تقریبن توصیفیه و اون یکی ولی باس بشینم تحلیل جدید براش بزنم.

.

پنج: گور بابای هر کی که چشم نداره پیشرفته منو ببینه

گور بابای اونایی که قراره با شنیدنه این خبر که من این شغلو نتونستم بگیرم قراره شاد بشن و ته دلشون بشکن بزنن! کل وجودشون به اندازه یه دونه عدس هم برام ارزش نداره! به کوریه چشم همشون تا دو سه سال اینده میرم برا دوره پسا تو یکی از بهترین جاهای ممکنه و مشت محکمی میکوبونم تو اون صورتای بیریختشون! همشون یه مشت بدبخته بیسوادن و اسیره دلای سیاه و تیره شون هستن....یکیشون پارسال که شنیده بود این موقعیت برا من پیش اومده تو گروه تلگرام داشت خودشو جر وا جر میکرد مردک! یه دونم پسر داره! خیره سرش پدره و داره یه ادم تربیت میکنه! همینه که جامعه مون شده وحشی خونه دیگه! یه مشت وحشی ریختن تو جامعه! وختی ننه باباها ادم نیستن انتظار داریم بچه حاصل ادم بار بیاد؟!! انتظاره بیخودیه!

.

شش: چه بوی خوبیه بوی سبزی سرخ شده!

البته که کامل سرخ نکردم فقط در حدی که ابشو از دست بده. اونم با دو قاشق روغن زیتون. بوش خوبه...

.

هفت: خودتون چطورین؟!

اعصابتون که خرد نشد بابته اینهمه غر غر؟! بیاین بغلممممم! بغله یه هاپو .....البته بلانسبته هاپوهای مهربون و پشمالوو ! برم فعلا! شاید بازم اومدم..... اگه روزه میگیرین روزه هاتون قبول باشه و منم دعا کنید...اگرم روزه نمیگیرین بازم منو دعا کنین... همه رو دعا کنین! دعا خوبه! بای بایه تون دوستانه جان

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 7:53

صفحه بندی