خرید بک لینک

چهارشنبه 7 تیر 1396 ساعت 22:48

سلام

از این به بعد میخام شماره بدم به یادداشتام! البته تا وختی عخشم بکشه !

یه ساعت پیش از حموم در اومدم و دو تا خرما خوردم با چایی که خاهر بزرگه ریخته بود و یکم اینستا گشتم و الانم نشستم که مثلا کاره علمی بکنم! کولر هم روشنه و من یکم سردمه ولی خاموشش نمیکنم. طفلی خاهر بزرگه هم یکم گلوش میخاره و نشسته یه اتاغه دیگه داره کارای ادارشو میکنه. نمیرسه و مجبوره کاراشو بیاره تو خونه. مامی هم بغل گوشم درازیده رو تختش و وسطی هم تازه رف حموم و فک کنم دو ساعت دیه به زور بیاد بیرون!

.

دیروز وسطی خاب دیده بود که راهنمام اومده شهرمون . شبش خبردار شدم که اومده ایران. خاهرا متفق القول بهم گفدن یه زنگ بش بزن و شاید تونس کاری کنه این مدتی که ایرانه. وسطی میگه خجالتو بزار کنار. یه موقعیته شغلیه خوب که بیخه گوشت بوده رو داری به خاطر خباثت یه عده از دس میدی ! خجالت معنا نداره. شده بزنگی بهش و التماس کنی که یه کاری برات بکنه ارزش داره بازم! خلاصه انقد تو گوشم خوندن تا امروز صب دو بار بش زنگیدم و دوبارشم برنداش! تا اینکه طرفای ظهر بهم زنگید. دیه اول احوالپرسی کردم و بعدم تا شرو کردم بگم که بالتازار چیا گفده یهو گف ببین من یه کاره اداری دارم قط کن بعدن بهت میزنگم. حالام همش با خودم میگم نکنه بهش برخورده؟! عاخه یه جوریه و خیلی خیلی حساسه. نمیدونم شایدم بش برنخورده و خب طبیعیه یادش رفته باشه که دوباره بهم بزنگه چون نهایتن دو هفته اومده ایران و الان لابد کلی کار برا انجام دادن داره.

.

فردای عید فطر رو من خبر نداشتم که تعطیله! از وختی اومدم تو پذیرایی جامو پهن میکنم میخابم و صبح 8 و رب بیداریدم و دیدم عه! خاهر وسطی وسطه هال پهنه و تو خوابه! گفدم د بیاع! خاب موندن ها! بعد با قیافه هپلیم وایسادم بالاسرش و نیگا نیگاش کردم و دیدم نههه قیافش شبیه کسایی که خاب مونده باشن نی! بیدارش نکردم و برگشتم تو جام و دوباره خابیدم تا نه! بعدش بیداریدم و دیدم بزرگه هم بیداریده داره موهاشو شونه میکنه و ازش پرسیدم که عایا امروز هم تعطیلین و اوشون هم گفدن بله فرزندم!

برا صبونه عید فطر واسشون قیقاناخ پخته بودم( همون پنکیک) که روش مربای گل ریختم و خیلی خوب شد. روز دوم هم براشون املت ملی پز پختم و اونم خووف بود. دلمه هامم خیلی خوب از عاب در اومدن! یکمم برگ زیادی اومد که گذاشتم تو یخچال و اولش میخاستم فریز کنم بعد پشیمون شدم. یادم افتاد که یه زمانی شنیده بودم شیرازی ها برگ رو میریزن تو پلو ! سرچ کردم و دیدم یه غذایی هس به نام " تاک پلو" یا" پلو برگ مو"! خلاصه فردا قراره بپزونمش. سرچش کنین جالبه. کنارشم مرغ میزارم یحتمل.

.

برا شمبه بلیط خریدم و ی شمبه میرسم تهرون. خوب وختیم میرسم و نصفه شب نمیرسم دیه. خونه رو باس تمیس کنم. راهنمامم ظهر گفدش اوایل هفته شایس بیاد دان و با اونم باس بهماهنگم که ببینمش و یه سری تحلیلا رو نشونش بدم. دوشمبه هم که قرار با بالتازاره . اگر خبری نباشه زودتر برمیگردم خونه. اونجا بیشتر غصه میخورم! و هزینه هامم بیشتره! اینجا باشم فغط هزینه اجاره خونه هسش دیه! اجاره خونه تهرونو میگما! ممکنم هس شرایطی پیش بیاد و مجبور باشم بمونم تهرون تیر ماهو. نمیدونم دیه. ولی دو سه وعده غذا با خودم از اینجا میبرم که اونجا چن روزی نخام خرید غذایی داشته باشم. اگه وخت کنم.

.

راستی یه چیه شکمیه دیه! تا حالا کتلت سیب زمینی و هویچ پختین؟ من امروز پختم ! خیلی خوب شد. سرچ کنین کتلت با هویچ هانی شف. عالیه دستورش. کلا هانی شف دستوراتش خیلی خوبه. اشپزخونه سپیده هم دستوراتش عالیه. وبلاگ لیدی الهام هم همینطور! اینا نشده که دستوری ازشون بردارم و خراب از اب دربیاد. اینم از این.

.

دعا نوشت: خدایا خداوندا ما رو از شر شیاطین درون و برون حفظ بفرما.... برخی انسانها شیطان مسلم هستند! و این یه واقعیته! ما رو از بدی ها و الودگی های این جور به اصطلاح ادما دور کن! و از گزندشون ایمنمون نگه دار....شیطان درونمون رو هم کمک کن که بتونیم بزنیم تو سرش و نزاریم که بیدار شه و تبدیل نشیم خودمونم یه وخت به شیطان ! مرز بین ادم بودن و شیطان بودن اندازه یه نفسه به نظرم....خدایا جان کمکمون بفرما که سخت محتاجیم...آمین!

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 2:47

صفحه بندی