یکشنبه 11 تیر 1396 ساعت 22:09
سلام عگور پگورا! منو از تهران میشنوفین
باورم نمیشه صبح حالم به قدری خوب بود که زدم زیره عاواز تو خونه حینه تمیس کاری! و الان که دارم میتایپم حالم از اون رو به این رو شده و مث مریضام! دیدین ادم حالش بد میشه و گلاب به روتون بالا میاره بعد ماهیچه هاش میگیرن؟ من همچین حسی دارم الان با یه سردرد خفیف.
.
امروز بعد 4 و خورده ای سال عینه ادمیزاد ساعت 7 صب رسیدم تهران. توی قطار هم از 11 شب یه کله خابیدم تا 6 و نیم که ملافه ها رو مهموندار خاست! ماشین گرفدم از تاکسیرانی و رسیدم خونه. تو راه پله ها هم خانومه مدیر ساختمونو دیدم و سلام دادمش. نمیدونم چرا با سلام و صلوات در رو باز کردم. همش میگفدم الان یه سوسکی چیزی نعششو میبینم کف حال یا یهو دسشوری رو باز می کنم میبینم کلی جک و جونور توشه! ولی خدا رو شکر هیچی نبود هیچ جا. خو تدابیر امنیتی اتخاذیده بودم قبل رفتن و همه سوراخ سمبه ها من جمله دو تا دریچه کولر ابی رو هم بسته بودم!
.
پریدم دسشوری و کتری رو ابجوش گذاشم. گشنم بود خو شامم نخورده بودم دیروز. و شرو کردم تمیس کاری . اول تخلیه ساکام بعد جاروب زدنه کف اتاق و هال بعد دسمال کشیدن رو موزاییکا بعد شستن دسشوری و بعدم شستنه کف اشپزخونه. خاله پری هم که وسطاشه ! دیه ده و نیم بود پریدم حموم و خودمو شستم و اومدم بیرون و یکم نت گردی کردم. دیشب تو قطار استاد مهربونه پیام داده بود که خبری ازت نیس و کجایی و میزونی یا نع؟ که منم بش گفدم صب میرسم تهران و میام ظهری دیدنت. دیه تمبلیم میومد پاشم برم ولی خوب شد رفدم. 12 و نیم اماده شدم و یه جعبه شوکول براش خریدم 25 تومن و رفتم سمت دان. عاشغه شوکول و به به جاته! و خوب شد که رفدم چون امروز مسافر بود. 5 دقه بیشتر ننشستم و بهشم گفدم که با بالتازار فردا قرار دارم و نتیجه رو بهت میخبرم. بعدشم رفدم اموزش و مسئول اموزش بهم گف اگه جایی تعهد داری برو کارتو شرو کن و به اینا امیدوار نشو اینا تو گروه بینشون دعواس! عوضیا! البته سوالمو از مسول اموزش ناقص پرسیدم و باس دوباره بعدن برم پیشش. بعدشم رامو کشیدم و اومدم که برگردم خونه و از کافه یه دونه سوسیس خریدم بدم به پیشی که موقه اومدن دیده بودمش. دمباله پیشی بودم که اغای متاهلو دیدم و یه جورایی خودمو پشت بته ازش قایم کردم. اونم یه نظر نگاهید ولی فک کنم فمید منم! چون جلوم که با فاصله داش میرف یکی دوبار کلشو 180 درجه چرخوند به کنار که ببینه عایا من بودم که دید یا یکی دیه بود! داش میرف مسجد! موقه نماز بود.
.
دیه اومدم خونه و سر راهم از اغ رضا ارزن گرفدم برا کفدرا و یه پیام دادم به استاد جان که یاداوری کنم که اگه قراره بیاد دان بهم بخبره. میخام بدم مقاله ها رو ببینه. که اونم پیام داد فردا دان خاهد بود و نگف چه ساعتی! این ینی من از 8 صب باس برم بشینم تو سالن دان که اگه اومد بگیرمش! با بالتازارم که 5 قرار دارم. فردا حسابی غراره خسته بشم!
بعد ناهار که از خونه عاورده بودم و لوبیا پلو و ماسته وسطی پز بود! گرفدم بخابم که نمیدونم چرا یهو گریم گرف! کولر هم بادش روم بود! چن قطره ای گریستم و بعدش دیدم خابم نمیبره جلو باد کولرو خاموشیدم و نت گردی کردم و خابوندم خودمو تا شش و نیم! بعدشم که پاشدم و با الف صحبتیدم و حال مریض گونه دارم تا الان. میوه هم خوردم افاقه نکرد! یحتمل یه قرص سردرد باس بخورم.
.
یه اهنگ جدید به نام خدایا مرسی از حسین تهی هم کشفیدم و دانلودیدم و گوشیدم! خوووف بود
کلن احوالم یه چیزی تو مایه های شتر گاو پلنگه! البته حال روحیم خوب بود یحتمل یه فعل و انفعالات جسمی ایجاد شده که تر زده بهم! ایشالا تا فردا خوف میشم دوستان جانم! تا درودی دیگر بدرود! و بوسسسه مریض احوال گونه!
(1 لایک)
برچسب:
نویسنده: نگین امیری