فرفری موهاش بیان وسط 
نه نه قبلش برین اینو دانلود کنین: با نو جان از امیر عباس گلاب 
فرفری موهای غزل خوانه من بپرررین بقلممم بینم
هوس کردم برم موهای وز خورده چن رنگمو فرفری بکنم 
.
خب این چن روزو یه روزشو ذوق مرگ شدم بابته اینکه تو شهر الف اینا قبولم کردن که برم هیاتشون بشم! البته در سطح دانشکده موافغت شده ولی اینطور که بوش میاد اوکی شدنش یه جورایی حتمیه! برام جالبیش این بود که سه شمبه وسط ظهر زنگیدم بهشون و گفدن درخاستتو برفس بعد چارشمبه صب یه دقه به نه بود و من هنو کامل از خاف بیدار نشده بودم که مدیر گروه زنگید و گف مطرح کردیم درخاستتو اوکی شد! ینی برغ از کلم پرید! با این سرعت اونوخ؟!! خب البته میشناسنم و دو سال همکارشون بودم ولی بازم در حقم خیلی خیلی لطف داشتن مث همیشه که انقدر زود اوکی دادن. بعدن که با یکی از همکارا تماسیدم گفدش نیازی به جلسه نبوده و چندین بار تا حالا تو جلسات ذکر خیرت شده و میدونن که نظره همه ما مثبته! خلاصه که این از این.
البته یه جورایی الان شرایط پیچیده تر شده! من اقدام کردم که مثلا تا سه چهار ماهه اینده قضیه این دانشگاه اوکی شه ولی اینطور که بوش میاد تکلیفم تو شهر الف اینا زودتر از ولایت و تهران روشن خاهد شد!
.
فردا قراره برم دان و چندین و چند کار دارم و به همه باس برسم! پس فردام یحتمل باس برم صدارتخانه بابت سوال در مورد پیچیدگی هایی که قراره پیش بیاد( همین که یه نامه از دانشگاهه ولایته الف اینا قراره برسه و از اون ورم من اسمم به عنوانه نیروی ولایتمون تو سبستمه وزارت خونه ثبته و از اون ورم من اولویتم تهرانه که هنو تکلیفم معلوم نیس توش!...خلاصه که قراره این وضعیته شلم شوربا رو به یکی از کارشناسای وزارت که این کاره هس توضیح بدم و ازش بخام راهنماییم کنه. این کارشناسه رو هم استاد مهربونه معرفیش کرد و بهم گف برو بگو استاد مهربونه منو فرستاده!
.
امروز باس بحثه مقاله ای که ماه رمضون زیر دستم بود رو تکمیل کنم که فردا نشونه استاد راهنما بدم و بعد سریع بفرسم ادیت. و استارته مقاله بعدی رو بزنم. دو تا مقاله دیه باس بنبیسم که هر کدوم کار زیاد دارن. حداقل برا من که مغاله نویسیم قوی نیس! خدا کنه اون دو تا مغاله دیه که جاهای خوب فرسادم رد نشن...خدایا هلپ پلیز!
.
به خوده من باشه تا اخره تابسون صبر میکنم که ببینم تکلیفه تهرانم روشن میشه یا نه بعد میرم ولایت یا شهر الف! ولی مامی دیشب میگف یه ماه بیشتر صب نکن دیه! نمیدونم! قرارداده خونه هم که تا 12 شهریوره ولی اگه تا اونموقه تکلیفه تهرانم معلوم نشه و همچنان امیدی باشه باس نگهش دارم خونه هه رو. تا وختی که از تهران کاملا ناامید بشم! تو این مدت دو ماه میخام معلم بگیرم برا زبانم. یا ولایت یا تهران.
.
الف از وختی فمیده برا شهرش اقدام کردم خوشالتره! طفلک
... هر چی که خدا بخاد دیه نمیدونم! سپردم دسته خودش ....
.
با دوستم صوبت کردم و رفته پسره رو دیده. همون که قرار بود بش بزنگم و راضیش کنم بره کیسی که یکی دیه از دوستامون معرفی کرده بود و ببینه. رفته و اصلنم به دلش ننشسته. میگه احساس کردم یه بدبختی مث خودمه
خوشم میاد رفقامم مث خودمن در مقوله ازدواج! حالا حالاها راضی نمیافتن! این دوستم الان دانشجوی دکتراس. از نظره شغلی هم نگرانی نخاهد داش چون رشتش خیلی بهتر از رشته منه اوضاعش. پسره هم تو نیروگاه برق یا نمیدونم چی چی مهندسه برقه. استخدام رسمی هم هس. ولی خب به دل این رفیقمون ننشسته دیگه. دوسته مشترکمون ناراحت شده که این رفیقمون از پسره خوشش نیومده!
حالا انگار چون این رفیقمون 32 سالشه باس حتمن الا بلا جواب مثبت میداد به پسره! البته دوسته مشترکمون میگه پسر پسره خوبیه! ولی خب رفیقه ما هم دختره بدی نیس و دختر خیلی خوبیه! ولی پسره به دلش ننشسته خوب مگه زوریه! منم اصصصصصن سعی نکردم که به این رفیقم تبلیغ کنم پسره رو! بش گفدم اگه به دلت ننشسته ولش کن. واللا! مرد جماعت چی چیه که تازه نخاد به دل هم بشینه!
یه چی یادم افداد! بزارین یه داستانه واقعنی براتون بتعریفم:
یه دختره ای بود مث خودم سن بالا ! و اتفاقا از اینا که خیلی هم موفق بود تو تحصیل و کار و غیره. مدرس دانشگاه بود...نه از این حق التدریسیا هاااا. هیات علمیه رسمی! ینی ها! ای خاااااااااااااااک! ... ولی خب اسیره فرهنگه زشت و پلید جامعمون بود مبنی بر اینکه زنه بدونه شوهر قله قاف رو هم فتح کنه مفت نمی ارزه و این چرندیات! ینی میخاست شوهر کنه نه به این دلیل که دلش واقعن تشکیله خونواده میخاسته! به این دلیل که در مسابقه شوهر کردن بتونه جزو مردودین نباشه!
اخرشم خودشو بدبخ کرد خاک بر سر! خدایا خدایا منو ببخشاااا منو ببخش ...شایدم واقعن شرایط ناجوری داشته که فغط با شوهر کردن میتونسته اون شرایط و مشکلاتو رفع و رجوع کنه ولی خب خودتم میبینی که اگه واقعا اونجور هم بود الان از چاله در اومده و به چاه افتاده! و اینکه عایا یه استاده دانشکاه واقعن شعورش نمیکشیده که بدونه با این مدل ازدواج صرفا داره خودشو بدبخ میکنه؟! و هر مشکلی هم داشته باشه با این مدل ازدواج صرفا داره مشکلی رو به مشکلاته قبلیش اضافه میکنه؟! پس بحثه حل مشکل و اینا نبوده و صرفا اسیره فرهنگ زشته جامعه بوده. میخاس به هر طریق شوهر کنه که یه وخ بی شوهر و بی بچه نمونه! نیدونم شاید چشم و هم چشمی داشته با فک و فامیل و دوست و اشنا! با شایدم از لحاظ ارضای غرایز و اینا خیلی بهش فشار میومده! شوخی نمیکنما جدی گفدم این اخریو... ما زنا خیلی بدبختیم
!
خولاصش کنم داستانو که حتی حلقه سر عقدشم دختره خودش برا خودش خرید!!! پسره هی سر میدوندش! یه وختایی یه خرجایی براش میکردا ولی خب در قیاس با نرم جامعه تقریبن میشه گف که پسره هیچ غلطی براش نکرد. خانواده پسره هم هییییچ غلطی نکردن. تازه بابای پسره انتظار داش دختره بیاد خرجشونم بده! دختره مث من تو یه شهره غیر از شهره پدریش زندگی میکرد و اونجا برا خودش یه واحد نسبتا خوب اجاره کرده بود و بعد ازدواج دسته پسره رو گرفت برد تو خونش! حالا نه که فک کنین پسره یلل تلل و بیکار بودا! نه اونم یه درامدی داش ولی خب میدید دختره صرفا فغط یه سه نقطه ( همون شوهر
!!) میخاسته دیگه دلیلی نمیدید بخاد وظایفی رو که به عنوانه یه همسر بر عهده شه رو انجام بده. به نظره من پیشه خودش فک میکرده همینکه اومده دختره در حال ترشیدگی رو هم گرفته خیلی لطف در حقش کرده. حالا اون موقه ها که اول اولاشون بود دختره طفلک ذوق میکرد که یکی هس که بهش محبت میکنه - خب دختره از اینایی بود که معتقد بود دوس پسر حرامه و فقط شوهر حلاله! - اخرشم همین تفکراته پوسیدش کار دستش داد! - عاره داشتم میگفتم دو سه سال اول با محبته شوهرش صرفا سیراب میشد ولی بعدش که این چیز میزام براش تکراری شد تازه فهمید با دسته خودش چه خاکی تو سره خودش ریخته! میدونین هم از دستش حرصم میگیره هم دلم براش میسوزه
اینکه چرا یه دختر انقدر باید در معذوریات قرار بگیره و امکان ارضای غرایزش براش فراهم نباشه که بخاد این مدلی ازدواج کنه. ینی عملا داره تو زندگیش به پسره باج میده ! اینکه چرا به یه دختر تو جامعه ما انقدر فشار بیاد که صرفا بدلیل اینکه جلو دوست و اشنا کم نیاره ازدواج کنه اونم وختی واقعن کیس مناسبی برا ازدواج وجود نداره براش! چرا سرک کشیدن تو زندگی های دیگران یکی از اجزای مسلمه زندگیه ما ایرانی هاست؟ چرا دور و بری هامونو راحت نمیزاریم و همش انگول میکنیم تو زندگیشون؟! چرا سرمون گرمه بدبختی های خودمون نیس و همش داریم تو زندکی های دیگران کنکاش و دخالت میکنیم؟ به ما چه ربطی داره که فلانی چرا ازد نکرد؟ بهمانی چرا بچه نداره؟ بیساری چرا طلاق گرفت؟ و و و و .... ولی از همه اینها بگذریم باز هم من فکر میکنم این دختره قصمون خودش از همه مقصرتره بابته تمام قضایایی که سرش اومده. درسته قربانیه تفکراته زشته جامعمونه ولی میتونس قربانی نباشه. همیشه سخته خلاف جهت اب شنا کردن ولی شدنیه! خودش خودشو حیف کرد!
.
چقد فک زدم! جمعه خوبیه نه؟! راستی امروزا روزه کنکوره...کنکوری نداریم اینجا؟ آفرین؟ تو سن و سالت به کنکور میخوره ها! ایشالا که همه کنکوری ها کنکورشونو خوب بدن و راضی باشن از نتیجه. یادش بخیر منم اخرین کنکوری که دادمو یادمه. خاهر بزرگیه مهربون باهام اومد و فک کنم همه مدت دم در بود. یادم نیس ولی مطمئنم اخرشو که اومدم بیرون بودش! تو کنکور ارشدمم همه دو و خورده ای ساعت رو بیرون در منتظر بود....الاهی درد و بلاش به جونم 

برچسب:
نویسنده: نگین امیری