خرید بک لینک

چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت 08:50

صب یه رب به 5 پاشیدم و ده مین الکی نشستم سر جام و بعدم نمازیدم و تا بخام اماده شم و صبونه نیمرو کره ای بخورم و یه چای کهنه شد ده مین به هف. سریع اشغالامو ورداشتم و پریدم سر کوچه گذاشتمشون و د بدو سمته دان. خشبختانه 7 و 5 دقه دان بودم ولی بالی هنو نیومده بود. دیه 5 مین ایستادم تا اومد و تو این فاصله با این جینگیلی و قله بامزش اشنا شدم:

.

میبینین چه اطواری وایسیده؟! میدونسین پیشی ها گاهی علف میجوئن! فک کنم برا هاضمشون خوبه! خلاصه یه فایده ای براشون داره! ایشونم داشتن حینه اشنایی با من علفه صبحگاهیشونو میجوییدن

.

بعدش گفدم پیشی عینه عادمیزاد وایسا یه عکسه با شخصیتی ازت بگیرم ... گف برا چیته؟ گفدم میخام به دوستام تو وبلاگ نشون بدم! اینو که گفتم راضی شد و خوشگل وایساد:

.

ازم خاس یه دونم از همین زاویه بگیرم منتها یه جوری باشه که مثلا حواسش به دوربین نیس! برا همی مماخشو کرد اون وری!! :

.

دید ول کنه ماجرا نیسم و یکم بهش برخورد! برگش گف مگه منو به بردگی گرفتی که هی میگی این ورتو بکن اون ورتو بکن هی چیلیک چیلیک عکس!! اگه خیلی مردی برو برام صبونه بگیر خانووووم!

.

منم ب ش گفتم رو چشمم پیشی ولی باس صب کنی تا بوفه باز شه و تو همین گفتگو ها بودیم که بالتازار اومد و من مجبور شدم پیشی رو ترک کنم! رفتم و برگشتم تا هفت و نیم چون منشیه بالی حواسش نبوده و هفت و نیم به یکی وخت داده بود و منم گفدم اشکال نداره بالی جون من شمبه میام! دیه اومدم بیرون و از عمو بوفه ای یه شیر گرفتم با یه کاسه و صبونه پیشی و قلش رو دادم:

.

قله پیشی هم سرشو کرد بالا و ازم تشکر کرد... میبینین چشمشو؟ بهش میگن پرده سوم! چشش داره یواش یواش کور میشه...شایدم کم بینا :

.

من که کاری از دسم براش برنمیاد...البته فک کنم درمان داره ولی خب نمیشه بگیرمش و از طرفی برای دورانه نقاهته بعده عمل هم جایی ندارم نگهش دارم. چون مراقبت اساسی میخاد وگرنه عفونت میکنه و بدتر میشه.

.

بعدم دیه اومدم بالا و یه چای ریختم و الانم برم به کارایی که بالی بهم سپرده برسم که دیره. باس به منشیه دکتره موسسه هم بزنگم. .... روزه خوبی داشه باشین

برچسب: یادداشت,صبحه,گربه, نویسنده: نگین امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:31

صفحه بندی