سهشنبه 24 مرداد 1396 ساعت 22:55
سلام
خستمه و صب ساعت 7 با بالی جون قرار دارم که مقالشو ببینه. این یعنی یه رب به شیش باس پاشم 
امروز مصاحبه بد نبود. ینی میدونی چیه؟ شایدم خوب بود! ولی کاش بهتر حف میزدم...نمیدونم احساس میکنم میتونستم قوی تر باشم. از مصاحبه که اومدم بیرون منتظر موندم که جلسشون تموم شه که رییسو ببینم و نتیجه رو بپرسم و تا 4 و نیم هم نشستم ولی خب بلافاصله بعدش یه جلسه دیگه داشت و وختی اومد بیرون و منو دید به من گف شما برو من خودم باهات تماس میگیرم. دور و برشم شلوغ بود البته. خلاصه ک اومدم.
نمازامم هنو نخوندم پاشم بخونم. فردا میزنگم به منشیش ببینم چه جوریاس.
.
حس بدی دارم که بالی سفارشمو به رییس موسسه کرده
ولایت خوبیش اینه که کسی سفارشمو نکرده بود و با زوره خودم تونستم شغله رو دست و پاش کنم. توکل بر خدا....
فغط اومدم خبر بدم و برم. شبتون عاروم 
(3 لایک)
برچسب: یادداشت,
نویسنده: نگین امیری